سارگل گل ناب
خاطرات دختر ناز من





مامان:سارگل عزیزم یکم یواش تر بخون
سارگل:![]()
مامان:سارگل عزیزم تو دلت بخون
سارگل:در حالی که به دکمه های پالتوش اشاره میکنه
میگه مامان دلم که بسته هست
مامان:![]()
لينك | نوشته شده در دوشنبه 1390/11/03ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط فرشته |
همین جور که نگاه به سوختگیش میکرد ناگهان یاد انار گل افتادم
اینبار جگرم سوخت
سارگل شنا و یوگا رو جدا گانه تجربه کرد
خوشحالم که تونستم سارگل رو شاد کنم